اميد آخر
به همه احترام می گذارم و انتظار دارم دیگران هم به من احترام بگذارند احترام به انسانیتم به شخصیتم و به عقایدم انتظار دارم به شخصیتم توجه کنند نه به جنسیتم

نامس را عباس گذاشتند چون با دشمنان عبوس بود و با هیبت

وقتی در کربلا دستش را بریدند باز عجز و نانتوانی در او ندیدند

واللّه إِن قَطَعْتُمُوا یَمِینی

إِنِّی اُحامی اَبَدا عَن دینی...

وقتی چمشش نمی دید و کسی نزدیکش شد التماس نکرد تهدید کرد که اگر برادرم حسین بفهمد روزتان را سیاه می کند

.....................................

حتی پس از سالها شاگردانش چه خوب درس پس می دهند

عده ای با دست بسته با صلابت زیر خاک می روند و بعضی هم مثل شهید محسن با دست بسته چنان صلابتی دارد که زهره دشمن را آب می کند

و گرچه نشانمان نمی دهند امام به یقین در لحظه ای که خون شمانش را گرفته باز تهدیدشان کرده

تهدید به «انتقام سخت» که در پیش است

شیر بچه شیعه ایرانی

شاگرد خلف حضرت عباس

مدافع حرم حضرت زینب

شهادتت مبارک



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
,,,
ارسال در تاريخ 1396/6/7| توسط آرام | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :3

ای عشق همه بهانه از توست           این گریه ی بی بهانه از توست

دیرگاهیست که بی دلیل دلگیر می شوم بی دلیل دلتنگ می شوم و بی دلیل گریه می کنم

می دانم همه اینها از عشق است

عشق معشوق سنگدلی که حتی حاضر نیست نگاهی به من کند

کاش حداقل می دانستم کجاست

 ای معشوق گمنام

می شود کمی سنگدلی را کنار بگذاری و سری به سوی من برگردانی و نظری کنی

دستی برای یاری برآوری و دلجویی کنی

کاش بشود کاری کنی و تمام دلتنگی و خستگی سالهای دراز را از من برگیری

کاش بشود با نگاهی مهربان و حرفی عاشقانه دل مرده ام را زنده کنی و چشم کم سویم را روشن

کاش بشود................

باز مثل همیشه خیال می بافم و آرزو می تنم

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد        کاش می آمد و از دور تماشا می کرد



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1396/6/7| توسط آرام | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1

 این گلهای نرگس که در چند سانتیمتری منند با این بوی عجیبی که دارند دیوانه‌ام می‌کنند

خودشان و بویشان به یادم آقایی را می‌آورند که تمام دنیا دلتنگ ایشان است

و آرزومند آمدنش آقایی که تنها و آخرین امید و نهایت آرزوی همه است

آقایی که اگر بیاید دیگر اثری از دلتنگی نمی‌ماند و از غم هم ای کاش می‌آمد . . . . . .

آقای من ای کاش می‌آمدی و رهایم می‌کردی از اینهمه خستگی و تنهایی و دلتنگی

 ای کاش می‌آمدی و نجاتم می‌داده از جهل و گناه و پستی ای

کاش می‌آمدی و خلاصم می‌کردی از بیم و نگرانی و دلواپستی برای همه‌ی کودکان و انسانها

 

اما حیف که هنوز تنهاییم و بی‌کس و بی‌صاحب

هنوز گمراهیم و بی‌راهنما و ولی 

امان از چشمان بی‌نور و سوی ما

امان از دلهای سنگ و سیاه ما 

امان از دست کوتاه و پای لنگ ما که در راه مانده‌ایم و ره گم کرده ایم 

آقا ای کاش می‌شد این گلها را با این بوی مست که دیوانه‌کننده به شما تقدیم کنم ای کاش می‌شد تمام گلهای دنیا را به شما تقدیم کنم

اما افسوس افسوس افسوس مثل همیشه.    



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1396/6/6| توسط آرام | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :9

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی