بهانه
عشق بهانه دلتنگی معشوق ای عشق همه بهانه از توست           این گریه ی بی بهانه از توستدیرگاهیست که بی دلیل دلگیر می شوم بی دلیل دلتنگ

ای عشق همه بهانه از توست           این گریه ی بی بهانه از توست

دیرگاهیست که بی دلیل دلگیر می شوم بی دلیل دلتنگ می شوم و بی دلیل گریه می کنم

می دانم همه اینها از عشق است

عشق معشوق سنگدلی که حتی حاضر نیست نگاهی به من کند

کاش حداقل می دانستم کجاست

 ای معشوق گمنام

می شود کمی سنگدلی را کنار بگذاری و سری به سوی من برگردانی و نظری کنی

دستی برای یاری برآوری و دلجویی کنی

کاش بشود کاری کنی و تمام دلتنگی و خستگی سالهای دراز را از من برگیری

کاش بشود با نگاهی مهربان و حرفی عاشقانه دل مرده ام را زنده کنی و چشم کم سویم را روشن

کاش بشود................

باز مثل همیشه خیال می بافم و آرزو می تنم

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد        کاش می آمد و از دور تماشا می کرد



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1396/6/7| توسط آرام | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی