گل های نرگس
 این گلهای نرگس که در چند سانتیمتری منند با این بوی عجیبی که دارند دیوانه‌ام می‌کنند خودشان و بویشان به یادم آقایی را می‌آورند که تمام دنیا دلتنگ ایشان است

 این گلهای نرگس که در چند سانتیمتری منند با این بوی عجیبی که دارند دیوانه‌ام می‌کنند

خودشان و بویشان به یادم آقایی را می‌آورند که تمام دنیا دلتنگ ایشان است

و آرزومند آمدنش آقایی که تنها و آخرین امید و نهایت آرزوی همه است

آقایی که اگر بیاید دیگر اثری از دلتنگی نمی‌ماند و از غم هم ای کاش می‌آمد . . . . . .

آقای من ای کاش می‌آمدی و رهایم می‌کردی از اینهمه خستگی و تنهایی و دلتنگی

 ای کاش می‌آمدی و نجاتم می‌داده از جهل و گناه و پستی ای

کاش می‌آمدی و خلاصم می‌کردی از بیم و نگرانی و دلواپستی برای همه‌ی کودکان و انسانها

 

اما حیف که هنوز تنهاییم و بی‌کس و بی‌صاحب

هنوز گمراهیم و بی‌راهنما و ولی 

امان از چشمان بی‌نور و سوی ما

امان از دلهای سنگ و سیاه ما 

امان از دست کوتاه و پای لنگ ما که در راه مانده‌ایم و ره گم کرده ایم 

آقا ای کاش می‌شد این گلها را با این بوی مست که دیوانه‌کننده به شما تقدیم کنم ای کاش می‌شد تمام گلهای دنیا را به شما تقدیم کنم

اما افسوس افسوس افسوس مثل همیشه.    



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1396/6/6| توسط آرام | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :9

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی